بارها سوختنت را دیدم و آب شدم، خاک شدم تا نگذارم بیشتر از این، در آتشی که خودت به پا کردی بسوزی، حال که در آتش تو گرفتارم، مرا نمیشناسی؟ :)
هزاربار خاک شدم و زیر پایت بودم، بلکه وقتی سربزیری مرا ببینی، اما دقیقا از همان وقت، سر به هوا شدی...
چندصد بار دلم را شکستم تا با تیکه های آن، دل شکسته ی تورا ترمیم کنم، چه کنم اکنون دل تو از سنگ شده و دل من شیشهی شکسته؟
چند ده بار، گه گفتی درد داری، تمام تنم درد کشید تا ذرهای از دردت کمتر شود.
یکبار به داد من رسیدی؟
برچسب:
نویسنده: کسری رادمنش